رضا قليخان هدايت

2072

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گه خوشهء عنبى گه عقدهء ذنبى * گه پردهء قمرى گه حلقهء سمنى چون معجزه عجبى چون نادره مثلى * چون سلسله گرهى چون دايره شكنى نور فريشتگان در زير دامن توست * از تيرگى تو چرا چون جان اهرمنى از مشك سوده كشى بر سيم ساده رقم * گويى سر قلم محمود بن حسنى اى راى روشن او با عقل متصلى * اى عقل كامل او با فضل مقترنى گفتم ستايش تو بر وزن شعر عرب * تقطيع آن به عروض الا چنين نكنى مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن * ابلى الهوى السفا يوم الندى مدنى و له ايضا دلم چون دهان كرد كوچك دهانى * تنم چون ميان كرد نازك ميانى ز عشاق آفاق جز من كه دارد * تنى چون ميانى دلى چون دهانى به بالا و رخسار هست آن سمنبر * چو سروى كه بار آورد گلستانى چو تير است و من در غمش چو كمانم * شنيدى به فرمان تيرى كمانى لغز در خطاب بشمع و مدح وزير سلطان گويد ايا تن تو همه‌ساله پيش روح فدى * به‌سوى مادرت از آسمان رسيده ندى چرا چو برهمنان خويشتن همىسوزى * اگر تراست يهودانه طيلسان و ردى ميان سنگ درون مادر تو مأوى ساخت * ترا نتيجهء سنگى است زين سبب ماوى ز روح تو به تن كافران رسيده الم * ز مادر تو بر مؤمنان رسيده شفى تن تو بيش كند پيش خسروان منزل * كه بود روح تو محراب قبلهء كسرى ز روح و جسم تو نشگفت اگر دليل آرد * كسى كه او به تناسخ همىكند دعوى چو قامت تو به شكل عصاى موسى شد * ز تارك تو درفشنده شد كف موسى اگرچه بدر دجى خوانمت روا باشد * كه هست در شب تاريك نور بدر دجى همىفروز بشادى و خرمى همه‌شب * بسان بدر دجى بر بساط شمس ضحى